خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری... صبح بلند شی وببینی که دیگه دوسش نداری... خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی... بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی... خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا... می سوزونه گاهی قلبو زهر تلخ بعضی حرفا... خیلی سخته اون کسی اومدو کردت دیوونه... هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمیمونه... خیلی سخته اگه عمر جادوی شعرت تموم شه... نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه... خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشات می میره... بره و دیگه سراغی ازتو ونگات نگیره... خیلی سخته تا یه روزی حرفای اون باورت شه... نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه... خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه... تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه... خیلی سخته بی بهونه میوه های کالو چیدن... بخدا کم غصه ای نیست جن روزی تو رو ندیدن... خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی... وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی... خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی... ازخود می پرسی یعنی میشه اون بره زمانی؟؟؟ خیلی سخته توی پاییز باغریبی آشنا شی... اماوقتی که بهار شد یه جوری ازش جداشی... خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه... بعدبه اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه... خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی... کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی... خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه... چقدر از گریه ی اون شب چشم تو سرش شلوغه... خیلی سخته وقشنگه آشنایی زیر بارون... اگه چتر نداشته باشن توی دستا هر دوتاشون... خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت... اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت... خیلی سخته بودن تو واسه اون بشه عادت... دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت... خیلی سخته چشمای تو واسه اون کسی خیسه... که پیام داده یه عمره واسه تو نمی نویسه... خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی ... تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی... خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی... از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی... خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره... ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شده دوباره... خیلی سخته که منو تو همیشه با هم بمونیم... انقدر عاشق که ندونن دیوونه کدوممونیم.......... خدای اطلسی ها با تو باشد / پناه بی کسی ها با تو باشد / تمام لحظات خوب یک عمر / بجز دلواپسی ها با تو باشد . ای یادت فکر من، عشقت در قلب من، کلامت در ذهن من و عطرو بوی تو در میان خاطرات من . به نرمی زدشمن توان کرد دوست / چو با دوست سختی کنی دشمن است به اندازه مهربانی حضور یکی که تنهاست دوستت دارم به هم که میرسیم ۳ نفر میشیم، من، تو و شادی ، وقتی از هم دور میشیم ۴ نفر میشیم، من و تنهایی ، تو و خاطرات همیشه به کسی فکر نکن که بتونی با اون زندگی کنی، به کسی فکر کن که نتونی بدون اون زندگی کنی نون و پنیرو چائی، قصه ی آشنائی، الهی یاد نگیری هرگز تو بی وفایی عارفی را گفتند عشق چیست؟ گفت: زیباترین دیوانگیست مثل بارون باصفایی، مثل برف سفیدو ماه ی ، چه بخوایی چه نخوایی، تو عزیز دل مایی کسی که باورت داره، همیشه یه قدم جلوتر از کسیه که دوستت داره ساحل قلبتو بسپار دست خدا، خدا خودش قشنگترین قایقشو برات میفرسته دلت آیینه ایثار عشق است، نگاهت معنی بیدار عشق، تو در آبادی دل خانه داری تو را دیدن همان دیدار عشق است به حساب قلبت هزار بوسه واریز کردم، هر وقت یادم کردی برداشت کن روز محشر عاشقان را قیامت کارنیست، کار عشق جز تماشای وصال یار نیست تصویر چشمان تو را در رویاها کشیدم، باغ گلی از جسن مریم ها کشیدم، تو گم شدی در جاده های ساکت و دور، من هم به دنبال نفسهایت دویدم ای غم، تو که هستی از کجا می آیی؟ / هر دم به هوای دل ما می آیی / باز آی و قدم به روی چشمم گذار / چون اشک به چشمانم آشنا می آیی جک و لطیفه يارو داشته پسرشو در مورد ازدواج نصيحت ميكرده، ميگه: پسرم خواستي زن بگيري، برو از فاميل زن بگير.. ببين تو همين دور وبر خودمون، داييت رفته زن داييت رو گرفته... عموت رفته زن عموت رو گرفته... حتي خود من، اومدم مادرت رو گرفتم! غضنفر عينكش را دور دستش مي چرخونه بعد به چشمش ميزنه، سرش گيج ميره! غضنفر ميميره چون عكس نداشته تا گردن خاكش ميكنن غضنفر از کنار يه گاو رد ميشده ؛ گاوه ميکه "ماااا...ااا" بچهه ميره پيش معلمش، ميگه: خانوم ميشه شما زن من بشيد؟! معلمه ميگه: برو بشين سر جات، من الان حوصله بچه مچه ندارم. پسره ميگه: آره منم حوصله بچه ندارم... اشكال نداره، جلوگيري ميكنيم!!! غضنفر واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات ميكرده. خلاصه هركي رد ميشده، يك خرما برميداشته و يك صلوات ميفرستاده. بعد يك مدت، يك بابايي دست ميكنه يك مشت خرما برميداره، غضنفر دستشو ميگيره، ميگه: هوووي! چه خبره؟! يك نفر آدم مرده، اتوبوس كه چپ نكرده! غضنفر رفته بوده داروخونه نوار بهداشتي بخره، اونجا ميبينه فروشندهه يك دختر شاستي بالا ،تركه هم مياد يكم كلاس بگذاره، ميگه: ببخشيد، بيزحمت يك بسته سيدي بهداشتي بدين! پسر غضنفر تازه رفته بوده كلاس دوم، معلمش ازش ميپرسه: دو دو تا؟ پسره ميگه: چهارتا. معلمه ميگه: باريكلله.. بيا اينم چهار تا گردو جاييزت. حالا بگو ببينم، دو سه تا؟ پسره ميگه: يك گوني! يك سري فك و فاميل واسه ناهار اومده بودن خونة يك زوج تازه بچهدار شده، سر ظهر همه دورتادور نشسته بودن پاي سفره و منتظر عروس خانوم بودن تا غذا رو شروع كنند. مادر داماد داد ميزنه: دخترم بيا ديگه! عروس خانم از تو اتاق داد ميزنه: شرمنده، اين بچه ر،يده... شما بخوريد تا من بيام!! كچله ميرسه سلموني، تا از در ميره تو همه ميزنن زير خنده... كچله هم ميگه: چيه؟ اومدم آب بخورم روزي شاگردي از معلمش پرسيد: آقا چرا بعضي ها ميگن كتاب, متاب يا ماست, پاست و..... معلم: پسرم اونها سواد مواد ندارند....!!! غضنفر سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيهها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!!! غضنفر ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت صحنه بهش ميرسونن که: جواب خياره، فقط تو زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، غضنفر ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. غضنفر ميگه: بابا اين عجب خيار گندهايه!!! سوسكه مست ميكنه، شب ميره بغل دمپايي ميخوابه! غضنفر فيلم جنگي ميبينه. آخر فيلم که تموم ميشه جو ميگردش سينه خيز ميره تلويزيون را خاموش ميکنه. فقط کسايي میخوان مثل بعضي آدماي ديگه باشن که خودشون کسي نباشن تاريکترين ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشيده .... انسان ها دو دسته اند : دل دلايلي دارد كه عقل از آن بي خبر اس مهم نيست چند بهار در کنار هم زندگي کنيم باور کنيد مهم اين است که يادمان باشد عمرمان کوتاه است در پايان زندگي خيلي از ما خواهيم گفت: کاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب بهم نگاه کنيم و همه ناگفته هاي مهر آميز يک عمر را در چند ثانيه بگوييم اي کاش با خاطره ها زندگي نميکرديم زنان هوشيارتر از آن هستن که مردانگي خود را به همسران خود نشان بدهند اگر زندگي يك پرتقال در دستتان نهاد، آن را پوست بكنيد و به دنبال دوستي باشيد تا با او قسمت كنيد. امروز اولين روز از فرصتهاي باقيمانده است. نبردهاي زندگي هميشه به نفع قويترين ها پايان نمي پذيرد بلكه دير يا زود برد با آن كسي است كه بردن را باور دارد خداوند آتش را آفريد تا ارزش آب را بدانيم وخلا زاييده شد تا ارزش هوا را بدانيم و بعد مرگ آمد تا ارزش زندگي را بشناسيم. کسي که به روي درس هاي زندگي آغوش گشايد و خود را با پيش داوري تغذيه نکند همچون برگ سفيدي است که خداوند کلمات خود را بر آن مي نگارد. آن که همواره با بدبيني و پيش داوري به جهان مي نگرد همچون برگي نوشته شده است که کلامي جديد بر آن نوشته نخواهد شد. خود را نگران آن چه مي داني يا نمي داني نکن .نه به گذشته بينديش و نه به آينده فقط بگذار دستان خدا هر روز شگفتي هاي اکنون را براي تو بياورند. چه غريبانه ميگريست آن شب بي تو تکه ابري که سکوت وجودم رو فهميد و چه غريبانه خنديدم آن روز که بي تو مرگم را فهميد نگات قشنگه ولیکن یه کم عجیب ومبهمه من از کجاشروع کنم دوست دارم یه عالمه منوگذاشتی وبازم یه بار دیگه رفتی سفر نمی دونم شاید سفربرای دردات مرهمه تا وقتی اینجا بمونی یه حالت عجیبه من چه جوری واست بگم بارون قشنگو نم نمه هوای رفتن که کنی واسه توفرقی نداره اما به جون اون چشات مرگ گلای مریمه آخرشم دق میکنم تا منودوست داشته باشی مردن که از عاشقیه یه دفعه نیست که کم کمه من نمی دونم توچرا این جوری نگاهم میکنی زیر نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه می پرسم ازچشای تو ممکنه اینجا بمونی ؟ می خندی وجواب میدی:رفتن من مسلمه برو به خاطر خودت اما به من یه قول بده هرجای دنیا که بری دیگه نشو مال همه رسمه که لحظه ی سفر یادگاری به هم می دن قشنگ ترین هدیه ی تو توقلب من یه مشت غمه شاید اینو به من دادی که همیشه با من باشه حق باتوست توراست میگی غمت همیشه پیشمه دیدی گلا شب که میشه اشکاشونو رو میکنن یادت باشه چشم منم همیشه غرق شبنمه تو می ری واسم منو از رودلت خط میزنی اسم قشنگ تو ولی همیشه هرجا یادمه چشمای روشنت یه کم کاشکه هوای منو داشت تنها تو قعم فقط یه بار جواب ناممه تو همونی که دل من به کمند تو اسیره وهمیشه با نگاهی دل او آروم می گیره تو همون حس غریبی مثل گلهای بهاری که حتی توی زمستون سرخ وخوب وماندگاری منم اون عاشق خسته که با این شعر شکسته کنج این گوشه عاشق به امیدتو نشسته به آسانی یک قصه تو از عشقم گذر کردی شکستن های من دیدی به بی رحمی سفر کردی تمام بغض هایم را شبی با باد می گفتم ولی تو با همه عشقت رقیبم راخبر کردی به تو گفتم که مجنونم دمادم بی تو میمیرم توگفتی که رهایم کن چه بی پروا حذر کردی رهایم کردی ورفتی ندانستی معشوقم تمام هستی ام بردی عزیز من خطر کردی به رفتن های تودیدم تمام هستی ام شد خاک تو دیدی ونگفتی آخ به مهتاب نظر کردی تو بی رحمی تومغروری تو ازبدها وبد بدتر درون هرچه بذرنگی است تو با تندی اثر کردی ولی نه قرص ماهی توهمانی که درخشان است به مه هرشب پناه آرم نگاهی بر قمر کردی ؟ تمام قلب من هرشب نیاز خنده های توست چرا معشوق من؟ زود است!چراناگه سفر کردی؟؟؟؟؟ وقتی از حنجره کوچه صدایم کردی کفش از دربدری نیز به پایم کردی من سرگرم خودم بود که با حیله ی عشق آمدی بی سبب از خویش جدایم کردی سخن از هم دلی وهم سفری بود ولی درپس وسوسه ای گنگ رهایم کردی می روی مسءله ای نیست ولی حیف نبود پشت این کوچه ی بن بست رهایم کردی بیا برپا کنیم مهمانی ات را که می بینم رخ نورانی ات را میان موج دریا غوطه ورشو به پایان برشب طوفانی ات را ز یادم رفت روز آشنایی وشاید خنده ی پایانی ات را دلم راضی نمیشد بی توباشم ندارم طاقت ویرانی ات را قدمها می زدیم در آن شب سرد وتو دادی به من بارای ات را توگفتی می روی روزی می آیی نگفتی می روی می مانی ات را منم از سادگی شد باورم زود محبت های سردو آنی ات را دل مخوش بود روزی که شنیدم توهم فکر مرا می خوانی ات را فراموشت شد قول وقرارت رفیق مخلص جان جانی ات را چه کوشش های بی حاصل که کردم وباورکردم عشق فانی ات را فریبم دادی ویارم نگشتی به من دادی غم عرفانی ات را شکستم زیر بار حرف مردم کشیدم جور هر نادانی ات را ولیکن من تو را بخشیدمت دوست ومی بوسم سروپیشانی ات را دل در هوای دیدنت دریایی از غم می شود از گریه بی زارم هنوز چشمان بی تابم ولی تنها به یاد چشم تو با اشک همدم می شود ای آرزوی دل نشین من از تو می پرسم چرا برق نگاهی آشنا این روزها کم می شود گویا به جای عشق تودرد وغم ودلواپسی با قصد نابودی من اینجا فراهم می شود تنها به جرم عاشقی از خود که دورم می کنی تصویر خوشبختی من هرلحظه مبهم می شود یاد دل من نیستی بی رنگ چشمانت ولی این جاده های سبز هم مثل جهنم می شود باز آسمان مثل دلم درفکر گریه کردن است با اشک او چشمان من هم غرق شبنم می شود![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
غضنفر ميگه : "ما بيشتر!!
دنيا به مثال کوزه اي زرين است اين آب کمي تلخ کمي شيرين است
از دوست جدا شدن چه سخت است اين بازي تلخ سرنوشت است
مرغ شب خوابيد و من از گريه بيدارم هنوز گر چه رفتي از برم مشتاق ديدارم هنوز
شمع سوزان توام اين کونه خاموشم نکن از کنارت ميروم اما فراموشم نکن
هلن كلر مي گويد:'' هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز مي شود ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم
بازنده ها در هرجوابي مشكلي را مي بينند ولي برنده ها در هر مشكلي جوابي را مي بينند . سعي كنيد مثل برنده ها فكر كنيد.
مردي که کوه را از ميان برداشت کسي بود که شروع به برداشتن سنگ ريزه ها کرد
زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي
بخشش آن نيست که چيزي به من بدهي که من از تو بيشتر به آن نياز دارم، بلکه آن است که چيزي را به من ببخشي که خودت بيشتر از من به آن احتياج داري.
کاش ميدانستي که درون قلبم خانه اي داري تو که هميشه آنرا با شفق مي شويم و با آن ميگويم که تويي مونس شبهاي دلم کاش ميدانستي باغ غمگين دلم بي تو تنها شده است و گل غم به دلم وا شده است کاش ميدانستي که درون قلبم با تپشهاي عشق هم صدا هستي تو .کاش ميدانستي که وجود تو و گرماي صدايت به من خسته و آشفته حال زندگي مي بخشد کاش ميدانستي....... کاش مي دانستي
هروقت كه دل كسي را شكستيد روي ديوار ميخي بكوب تا ببيني كه چقدر دل شكستي
هروقت كه دلشان را بدست آوردي ميخي را از روي ديوار بكن تا ببيني كه چقدر دل بدست آوردي
اما چه فايده كه جاي ميخ ها بر روي ديوار مي ماند
خر بالدار تاحالا ديدي؟ صد درصد نه. پس خيال پرواز رو از سرت بيرون كن
قانون معرفت ميگه: باهام باشي باهاتم...... ديوونه بشي ديوونه ميشم....... مريض بشي مريض ميشم...... بميري ميميرم..... تنهام بذاري ......منتظرت ميمونم
تركه بعد از عمليات داشته شهدا رو جمع و توي پلاستيک مي کرده بين شهدا يه زخمي بوده که به زحمت ميگه من زخمي هستم شهيد نشدم تركه ميگه بيا برو توي پلاستيک شهيد شدي بدبخت داغي نميفهمي
کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ي فردا نبود کاش بودي تا براي قلب من زندگي اين گونه بي معنا نبود کاش بودي تا لبان سرد من بي خبر از موج و از دريا نبود کاش بودي تا فقط باور کني بعد تو اين زندگي زيبا نبود
من نبردم از ياد لحظه ي زيبايي که تو من را به فراسوي نگاهت بردي ودر آن لحظه ي روييدن عشق من فقط غرق در آهنگ صدايت بودم ولي افسوس که بردي از ياد قلب تنها وترک خورده ي من که فقط مال تو بود
اگر کسي را دوست داشته باشي ،نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني... نمي توني دوريش را تحمل کني... نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري... نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري ... واسه همينه که عاشق ها ديوونه ميشن
مرا اينگونه باور کن... کمي تنها ، کمي بي کس ، کمي از يادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ، خدا ديگر کجا رفته...؟! نمي دانم مرا آيا گناهي هست..؟ که شايد هم به جرم آن ، غريبي و جدايي هست..؟؟؟
مرا اينگونه باور کن... کمي تنها ، کمي بي کس ، کمي از يادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ، خدا ديگر کجا رفته...؟! نمي دانم مرا آيا گناهي هست..؟ که شايد هم به جرم آن ، غريبي و جدايي هست..؟؟؟
براي مرگ خود يک بهانه ميخواهم ... يک بهانه ي پوچ عاشقانه مي خواهم ... از غمي که مي داني .. با تو بودنم مرگ ست .. بي تو بودنم هرگز! .. اگر بهانه اين باشد .. من بهانه مي گيرم و عاشقانه ميميرم
زمان طولاني ميشودبراي کساني که غصه دارند.کوتاه ميشود براي کساني که شاد هستند. دير مي گذرد براي کساني که منتظر هستند زود مي گذرد براي کساني که عجله دارند اما.................... اما ابدي ميشودبراي کساني که عاشق هستند
آرزويم اين است نرود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد......نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز........و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي........عاشق آنكه تو را مي خواهد.......و به لبخند تو از خويش رها مي گردد......... و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد سعي كن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از دنيا خواهي رفت.بگذار عظمت عشق را درك نكني.زيرا انقدر عظيم است كه تورا نابود خواهد
وقتي اشكهايم بر روي زمين ريخت تو هرگز نديدي كه چگونه مي گريم . تو دلم را با بي كسي تنها گذاشتي و چشمانم را به انتظار نگاهت گريان گذاشتي
لبريزتر از هزار پيمانه شديم ديوانهتر از هزار ديوانه شديم ديديم گلي به روي ما ميخندد از پيله درآمديم و پروانه شديم
ترکه ميگن از اينکه همسرت را عزيزم خطاب ميکني چه احساسي داري ؟؟ ميگه احساس گناه !!!!!!!!! ميگن چرا ؟ ميگه آخه اسمش يادم نيست
يه روز از خواب بيدار بشي ببيني اون که دوستش داري گذاشته رفته صبحونه چي مي خوري؟
پس هميشه اميد داشته باشين
آن هايي که بيدارند در تاريکي و
آن هايي که خوابند در روشنايي .
ت
هيچ وقت براي يك تصميم خوب دير نيست.
سرنوشت کوهها تنها گواه بودن است آنها مانند رودخانه ها نيستند که حرکت ميکنند و منظره را عوض ميکنند.
انسان با سه بوسه تکميل مي شود 1-بوسه مادر که با آن با يه عرصه خاکي مي گذاري 2- بوسه عشق که يک عمر با ان زندگي مي کني 3- بوسه خاک که با ان با به عرصه ابديت مي گذاري
انسانها بايد بياموزند که ثروتمند کسي نيست که بيشترين ها را دارد بلکه کسي است که به کمترين ها نيازمند است.
و بياموزند که دو نفر مي توانند به يک نقطه نگاه کنند و آنرا متفاوت بينند.
به کودکي گفتند عشق چيست؟ گفت:بازي. به نوجواني گفتند عشق چي ست؟ گفت:
رفيق بازي. به جواني گفتند عشق چيست؟ گفت: پول و ثروت. به پيرمردي گفتند عشق چيست؟گفت: عمر. به عاشقي گفتند عشق چيست؟ چيزي نگفت. آهي کشيد و سخت گريست
از دشمني تا دوستي يک لبخند از جدايي تا پيوند يک قدم .
از توقف تا پيشرفت يک حرکت از عداوت تا صميميت يک گذشت .
از شکست تا پيروزي يک شهامت از عقب گرد تا جهش يک جرات .
از نفرت تا علاقه يک محبت از خست تا سخاوت يک همت .
از صلح تا جنگ يک جرقه از آزادي تا زندان يک غفلت
انسان هيچ وقت بيشتر از آن موقع خود را گول نميزند که خيال ميکند ديگران را فريب داده است.(لارشفو کو)
دوستان خوب و واقعي جواهرات گرانبهايي هستند كه به دست آوردنشان سخت ونگه داشتنشان سختتر است
-- چشمهايت زمين سبز محبت بود و من قانون جاذبه اش را وقتي فهميدم که سيب سرخ دلم افتاد!
گفتگوي ماه و نابينا: نابينا گفت : دوستت دارم ماه گفت تو که منو نمي بيني چطوري دوستم داري نابينا گفت اگه مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم اما الان که نمي بينمت عاشق خودت هستم
يکديگر عشق بورزيد اما عشق را به بند نکشيد...
بگذاريد ميان با هم بودنتان فضايي و فاصله اي باشد
با يکديگر بخوانيد برقصيد و شادمان باشيد
اما بگذاريد هر يک از شما تنها باشد...
در کنار هم بمانيد اما نه چسبيده به همبه
فاصله عشق هاي معمولي را از بين مي برد و عشق هاي بزرگ و جاوداني را شدت ميبخشد.مانند باد كه شمع را خاموش و آتش را شعله ور مي سازد.
فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در جايي نهاد که گرم کند ولي نسوزاند .
امشب قراره ساعت سه نيمه شب عقب مونده ها رو شفا بدن... خواب نموني
يه آبادانيه وسط خيابون ايستاده بوده يه هو مي بينه سيل داره همه جا رو مي گيره . عينک ريبونشو در مي آره مي زاره رو دمپايي ابريش هل مي ده رو آب مي گه تو خودته نجات بده مو يه خاکي تو سروم مي کونوم
آرنولد ميره آبادان، همون شب اول آبادانيه تو خيابون بهش گير ميده كه: ولك تورو جون بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خيابون ديدي بهم سلام كن! خلاصه اونقدر التماس ميكنه، تا آخر آرنولد قبول ميكنه. فرداش آبادانيه داشته با دو سه تا از رفيقاش تو خيابون چرخ ميزده، يهو ارنولد مياد ميگه: سلام عبود! آبادانيه ميگه: اَاهه ... باز اين سيريش اومد!
ترتاکسي ميشه . زنشو ميشونه رو صندلي جلو که راننده تو اينه نبينتش که سواره
تركه داشت اظهار نظر ميكرد: اين جلال آل احمد كه هي ازش تعريف ميكنن، فقط يه كتاب خوب نوشته كه اسمش بوف كوره. يكي گفت: بوف كور كه مال صادق هدايته! تركه گفت: ديگه بدتر، يه كتاب خوب داره، اونم صادق هدايت براش نوشته
پسره به دختره ميگه : چقدر امشب خوش بگذره ، سه تا بليط سينما گرفتم ! دختره ميگه : چرا سه تا ؟ من و تو که 2 نفر بيشتر نيستيم ؟ پسره ميگه : نه ، سه تا بليط گرفتم واسه بابا و مامان و داداشت
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش ميكند را هم خوش بو ميكند
هيچ کس اشکي براي ما نريخت ...هر که با ما بود از ما مي گريخت ...چند روزي ست حالم ديدنيست... حال من از اين و آن پرسيدنيست... گاه بر روي زمين زل مي زنم... گاه بر حافظ تفاءل مي زنم... حافظ ديوانه فالم را گرفت... يک غزل آمد که حالم را گرفت: ... ما زياران چشم ياري داشتيم... خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم
دانش آموزه سركلاس ميره با قوانين رياضي ثابت كنه تركا خرن، ميگه قبول دارين بادكنك كه بخرين آخرش مي تركه . همه ميگن : بعله . بعدش مي نويسه :بادكنك خريدن = بادكنك تركيدن . بعدش بادكنك رو از طرفين ساده ميكنه ميشه : خريدن = تركيدن . بعدش دو طرف مساوي رو منهاي يدن ميكنه ميشه : ترك = خرشده
ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست
-
ادامه مطلب
نه دل در دست محبوبي گرفتار، نه سردرکوچه باغي برسردار
از اين بيهوده گرديدن چه حاصل ؟؟ پياده مي شوم، دنيا نگهدار
توي اردو گاه قلبتء منم يه اسير جنگيء تو منو شکنجه ميديءتوي اين قلعه ي سنگی
اي كه از درد دلم با خبري / قرص دل درد مرا كي مي خري؟
باز در کلبه ی عشق، عکس تو مرا ابری کرد.عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک ، چشم مرا جاری کرد
مثل شقايق زندگى كن:كوتاه اما زيبا،مثل پرستو كوچ كن:فصلى اما هدفمند،مثل پروانه بمير:دردناك اما...عاشق
می نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار
ما غم زده ي شهر خرابيم گر مئ نخوريم خانه خرابيم ما ز کس و کسي کينه نداريم يک شهر پر از دشمن و يک دوست مثل تو داريم
محبت مثل يک سکه ميمونه که اگه بيفته تو قلک قلب ديگه نميشه درش اورد اگرم بخواي درش بياري بايد اونو بشکنی
| Design By : Night Melody |





