بیا برپا کنیم مهمانی ات را که می بینم رخ نورانی ات را میان موج دریا غوطه ورشو به پایان برشب طوفانی ات را ز یادم رفت روز آشنایی وشاید خنده ی پایانی ات را دلم راضی نمیشد بی توباشم ندارم طاقت ویرانی ات را قدمها می زدیم در آن شب سرد وتو دادی به من بارای ات را توگفتی می روی روزی می آیی نگفتی می روی می مانی ات را منم از سادگی شد باورم زود محبت های سردو آنی ات را دل مخوش بود روزی که شنیدم توهم فکر مرا می خوانی ات را فراموشت شد قول وقرارت رفیق مخلص جان جانی ات را چه کوشش های بی حاصل که کردم وباورکردم عشق فانی ات را فریبم دادی ویارم نگشتی به من دادی غم عرفانی ات را شکستم زیر بار حرف مردم کشیدم جور هر نادانی ات را ولیکن من تو را بخشیدمت دوست ومی بوسم سروپیشانی ات را
| Design By : Night Melody |
