shaparak arezoo

ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق


که نامی خوشتر از اینت ندانم


وگر-هرلحظه-رنگی تازه گیری


بغیر از "زهر شیرینت" نخوانم


تو زهری،زهر گرم سینه سوزی


تو شیرینی،که شور هستی از توست


شراب جام خورشیدی،که جان را


نشاط از تو،غم از تو،مستی از توست


به آسانی مرا از من ربودی


درون کورۀ غم آزمودی


دلت آخر بسر گردانیم سوخت


نگاهم را به زیبایی گشودی


بسی گفتند:"دل از عشق برگیر!


که:نیرنگ است و افسون است و جادوست!"


ولی ما دل به او بستیم و دیدیم


که او زهر است،اما:....................نوشداروست!!!


چه غم دارم که این زهر تب آلود؛


تنم را در جدایی می گذارد


از آن شادم که در هنگامۀ درد


غمی شیرین دلم را می نوازد


اگر مرگم به نامردی نگیرد:


مرا مهر تو در دل جاودانی است


وگر عمرم به ناکامی سرآید


ترا دارم که مرگم زندگانی است.

نوشته شده در یکشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۰ساعت 13:42 توسط mina| |

Design By : Night Melody