shaparak arezoo

                 سفر به رویا                    

 

برای چندمین بار از تو گفتم

که شهر عشق تو پایان ندارد

به یادت هست زخمی بر دلم هست

که جز لبخند تو درمان ندارد

 

زلالی تو به رنگ اشک برکه

تو با روح شقایق آشنایی

تو در آینه ی سرخ غزلها

همیشه ابتدا و انتهایی

 

کنار پنجره تنهای تنها

میان هاله ای از غم نشستم

تو آرایشگر چشمان موجی

ومن زیبایی ات را می پرستم

 

تو با بارانی از جنس نیازم

مرا به ساحل ادراک خواندی

وبا زیبا ترین فانوس دریا

مرا تا قعر دریاها رساندی

 

تو روز جشن میلاد سپیده

به باران یک سبد لبخند دادی

تو دست یاس زرد خسته ای را

به چشم عاشقان پیوند دادی

 

تمام سرزمین آرزو را

به دنبال گلستان تو گشتم

میان سقف گیتی را گشودم

پی یک قطره باران تو گشتم

 

میان کوچه ی باغ سبز یادت

ترنم های سرخ آرزو بود

ودر ایوان چشمت یک پرستو

همیشه با دلم در گفتگو بود

 

قسم به آه نرم وخیس ساحل

قسم به آرزوی پاک دریا

قسم به ابتدای شعر پرواز

قسم به انتهای باغ دنیا

 

تو چون یک واژه ی نیلوفری رنگ

میان دفتر دل ماندگاری

اگه شهر نگات فرصتی داشت

به یادم باش در هر روزگاری 

 

 

نوشته شده در جمعه یکم مرداد ۱۳۸۹ساعت 22:39 توسط mina| |

Design By : Night Melody